تالاب شادگان با زه آب می میرد یا با زباله های شهری؟! در پی رد گم کنی علل مرگ تالاب شادگان

تالاب شادگان با زه آب می میرد یا با زباله های شهری؟!

در این ایام آنقدر از خشکی تالا­ب­ ها، شوری آب و بحران ریزگردها شنیده ایم که دیگر وقعی به این موضوعات نمی نهیم.

 

احسان سپهوند– تالاب­ های کشور یک به یک خبر مرگ تدریجی شان فضای رسانه­ ها را آکنده می­ سازند و مرگ طبیعت پای ثابت وجیزه­ های کارشناسان محیط­ زیست شده است. مصیبت عظمی خشکی هورالعظیم و تالاب شادگان هم از این قاعده مستثنی نبوده و محل مناقشه مسئولان و دوستداران محیط­ زیست در خوزستان و حتی ایران را تدارک دیده است.

 

حدودا ۱۲ سال پیش بود که موضوع خشکی تالاب شادگان به شدت رسانه­ ای شد و هر روز عکس یا گزارشی در آن خصوص منتشر می­ شد. البته در آن برهه زمانی، بیشتر گزارشات از سوی رسانه­ های با گستره کشوری منتشر می­ شدند.

 

بعد از گذشت چند سال از آن شور و هیجان رسانه­ ای، شنیدیم که شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی، ز­ه­ آب خود را به این تالاب در حال مرگ روانه کرده است!

 

ابتدا خبر باعث به وجود آمدن نگرانی­ ها شد و فعالان محیط زیست به شدت در مقابل این اقدام جبهه گرفتند و موج انتقادی به راه افتاد. اما پس از تاییدیه سازمان حفاظت از محیط زیست این انتقادها فروکش کرد و به قول عوام، برگ برگشت. ماجرا از این قرار بود که سازمان حفاظت از محیط زیست طی سندی آزمایش مضر نبودن آستانه شوری ز­ه­ آب نیشکر را برای زیست محیط تالاب شادگان تایید کرده بود.

 

این روزها مجددا می بینیم و می شنویم که برخی از فعالان محیط زیست نسبت به شور شدن خاک اطراف تالاب ابراز نگرانی کرده ­اند. ما نیز به عنوان رسانه فعال موظف بودیم به وضعیت تالاب ورود کنیم و بالاخره با تهیه گزارشی متوجه نقش ز­ه ­آب نیشکر در پارادوکس جان گرفتن/جان دادن تالاب شادگان شویم.

 

آخر هفته، در روز تعطیل قسمت شد که سحرخیر شویم و به جای آرمیدن تا اذان ظهر در پی یافتن اصل ماوقع، شیرینی یافتن حقیقت را به شیرینی خواب صبح­گاهان ترجیح دهیم و به همراه چند تن از همکاران روانه دیار نی و آب شویم.

 

پس از طی مسافت ۵۰ دقیقه ­ای از مرکز استان بوی مرطوب تالاب شادگان بدون اینکه منظره ­ای را عیان سازد ما را از رسیدن به تالاب باخبر کرد.

 

از قضا اولین نقطه ­ای که آب تالاب در آنجا قابل مشاهده است؛ درست در محل تلاقی ز­ه ­آب شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی با تالاب است. در این کانال که پلی نیز برروی آن تعبیه شده است آبی زلال در جریان است. به دلیل همراه نداشتن وسایل سنجش شوری از بازگو کردن میزان شوری آب معذوریم.

 

آنگونه که پیش از این برای مطلع شدن از شرح جزییات با یکی از کارشناسان شرکت توسعه گفتگو کرده بودیم؛ می­ دانستیم که از آبان ماه به آن سو و تا پایان سال، دیگر آب کانال پس­ آب، آبی خالص است که به جای آبیاری مزارع نیشکر مستقیما به کانال ز­ه­ آب ریخته می شود.

 

 دلیل آن نیز عدم نیاز به آبیاری مزارع نیشکر است؛ لاجرم وقتی آبیاری نباشد، ز­ه­ آبی هم نیست. بنابراین به همت مدیران درگیری در محیط­ زیست و شرکت توسعه، آب مورد نیاز برای آبیاری مزارع نیشکر مستقیم از رودخانه به کانال ز­ه­ آب می­ رسد تا بلکه مرگ تالاب، اندکی به تعویق بیافتد و پیرمردی رنجور از قِبَل رشد نیزار گاومیش تعلیف و سطلی شیر تولید کند.

 

کمی آن سوتر به ایستگاه قایق سواری رسیدیم و چند نونهال که مشتاقانه و به سرعت به سمت ما پارو زدند. سوار بر قایقی شدیم که هر لحظه تلوتلو می­ خورد و خطر سقوط در تالاب را مرتبا گوشزد می ­کرد. ناگهان به یاد سقوط خانم ابتکار افتادیم و کلی وسایل دیجیتالی خبرنگاری را آب بندی نمودیم؛ زیرا مهمتر از دست، ابزار دست است. اگر ابزار را بستانند و قلم (بخوانید تبلت و لپ­ تاپ) فرو افتد ما هیچ نیستیم!

 

پس از چند دقیقه قایق سواری رنگ و بوی تالاب قلب می شود در تعفن و گندآب! از ناخدای نوجوان علت را جویا شدیم که با انگشت کمی آنسوتر را نشان داد. جایی که زباله های شهری مجتمع شده و محیطی بسیار آلوده را برای تالاب فرآهم آورده بودند.

 

از قایقران خواستیم نزدیک کوه زباله مدفون در آب رَود. با نزدیک­تر رفتن فاجعه­ ای به چشم دیدیم که هیچ مومنی با طبیعت نمی ­کند! حجم زباله ها و پلاستیک به قدری فراوان بود که عمق آب به چند سانت رسیده بود و عملا عبور قایق از روی سطح آب را ناممکن می نمود.

 

از پسرک منشاء و آوردگاه زباله­ ها را درخواست کردیم که با لهجه غلیط و شیرین محلی به سمت شهر شادگان اشاره کرد و گفت: «برای ورود به دهانه ورود فاضلاب، به دلیل عمق کم و صعب العبور بودن نیزار یک روز راه است». لذا ما هم از دیدار این صحنه رقت بار خوشبختانه معاف شدیم اما هدف یافتن حقیقت، ما را بر آن داشت که حتما منشاء آلودگی را ببینیم که در ادامه خواهیم گفت.

 

در ادامه تالاب گردی به ایستگاه پایانی تالاب رسیدیم. محلی که از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برای استراحت و تفریح گردشگران ساخته بود اما بیشتر به قبرستانی در روزهای شنبه شبیه بود تا تفرجگاه.

 

 

این محل صرفا چند سایه ­بان بود و سرویس بهداشتی که درب آب را با یک قفل بزرگ مسدود کرده بودند. نه خبری از زیبایی بود و نه روشنایی و نه حتی آبی که بتوان گلویی با آن تازه کرد.

 

در راه بازگشت قادر بودیم به راحتی زیبایی های فراوانی را ببینیم که اگر آفت انبوه زباله­ ها را قلم می­ گرفتیم مناظر رویایی را به بیننده هدیه می کرد.

خانه­ هایی که همچون رویا درون آب ساخته شده بودند. ورودی منازل طوری طراحی شده بود که با قایق می تونستند به درون حیاط وارد شوند. حصارها با نی ساخته شده نشان می داد که در سال­ های گذشته اینجا بهشتی بوده است برین.

 

برای یافتن علت آلودگی تالاب به شهر شادگان رفتیم. روی پلی که برروی رودی خشکیده ساخته شده بود. شاید هم زمانی زیر این پل مرتفع آبی در جریان بوده است. اما اکنون هر چه بود زباله بود ولاغیر. انگار که رود زباله جامد در جریان است. اگرچه دیدن این مناظر مشمئز کننده شیرینی سفر را زهر می کند اما یافتن حقایق مرگ تالاب از هر چیز دیگری شیرین­ تر بود و حداقل برای اغناء روحیه پرسشگری­ مان که سال­ ها تشنه یافتن حقیقت بود بسی لذت بخش می­ نمود.

 

از اهالی محل دلیل بی­ آب بودن رود را پرسیدیم که یکی از بومیان تالاب شادگان گفت: «روزگاری چنان آب در این رود در جریان بود که در هنگام عبور از سواحل رود وَهم، سراسر وجود انسان را فرا می گرفت. آنقدر این رودخانه خروشان بود که همه ماهیان و جانوران آبزی در آن زندگی می کردند اما این روزها فقط ماهیانه چند مرتبه اجازه جریان آب در این رود مرده را می دهند و آن هم حق آبه شهرستان است».

 

با تمام وجود آرزو کردیم که ای کاش هرگز در این رود آبی جاری نشود! حرکت آب در این رود خشکیده مصادف بود با سیلی از زباله­ های پلاستیکی با حجمی انبوه که تالاب زندگی را به تالاب مرگ مسخ می کرد. منشاء آلودگی تالاب شادگان اینک در برابر چشمان­ مان اظهر من ­الشمس بود و حیف که در این شهر اراده ­ای بر رفع آن نبود!

 

به یکی از کاسبان محل گفتیم: چرا با زباله ­ها اینگونه بی رحمانه بر پیکره بی­جان تالاب تازیانه می ­زنید؟!

او گفت: «وقتی که شهرداری شادگان محلی برای تخلیه زباله­ ها در نظر نگرفته است پس آشغال­ ها را کجا بریزیم؟».

 

رود شادگان

 

هرچند اغناء با این سوالی که در پاسخ به سوال آمد سخت بود؛ اما باید اندکی هم انصاف به خرج داد و نیازهای شهروندان را مشروع دانست و خواسته­ هاشان را نیز مسموع.

 

القصه برای درگیر کردن ذهن خوانندگانِ این نیمچه بچه سفرنامه طرح چند نکته خالی از لطف نیست.

۱- پس ­آب نیشکر اگر قطع شود، تالاب می خشکد زیرا که منبعی برای جایگزینی آن و تامین آب تالاب وجود ندارد.

 

۲- شوری خاک و آب خوزستان در آیلندها و چمن پارک ­ها درون شهر مشخص و بدیهی­ ست با تبخیر آب، گرده شور برجای می­ ماند و اگر کرانه­ های تالاب نمکزار است نمی­ تواند صرفا به خاطر زه­ آب نیشکر باشد.

 

۳- فرض محال، محال نیست اگر آب شور نیشکر تالاب را به نابودی کشانده است؛ پس تکلیف حق آبه، کوتاهی سازمان حفاظت از محیط­ زیست و بدتر از همه شهرداری شادگان چه می­ شود؟ اصلا بیاییم در مسند قضاوت مقصران خشکی تالاب را معرفی کنیم. ابتدا باید به سراغ کوه زباله­ ها برویم که آب تالاب را سمی کرده ­اند و منظر زیبا را تخریب؛ یا به سراغ درصد شوری آب؟!

 

سخن بسیار است و مجالی برای نوشتن نیست. باقی با شما…