جاودانگی کاریکلماتورهای حسین ذوالقدر /دکتر غلامعباس دیناروند

جاودانگی کاریکلماتورهای حسین ذوالقدر /دکتر غلامعباس دیناروند

ذوالقدر آسمانی شد اما هنوز کاریکلماتور هایش در نمی كشم مگر به شرط چاقو  نزد ماست و شک ندارم به نسل های پس از ما نیز خواهند رسید.

کاریکلماتور در واقع نامی است که شاملو بر آثار پرویز شاپور نهاد و کم کم راه خویش را در ادبیات گشود و به اذعان سیروس شمیسا بعنوان یه ژانر ادبی قابل بررسی است؛چنانکه پایان نامه های فراوانی را با محوریت ساختار و محتوای کاریکلماتور می توانیم امروزه در قفسه های کتابخانه های دانشگاه ها بیابیم.

 

کاریکلماتور ذوالقدر برگرفته از شخصیت ویژه وی بود و از طرف دیگر توانایی خلق کاریکلماتور به ذوالقدر شخصیت خاص بخشیده بود و کسانی که قبل از انتشار مجموعه نمی كشم مگر به شرط چاقو کاریکلماتورهای ایشان را خوانده بودند نیک می دانستند او چه تبحری در تصویر سازیِ طنزگونه ی گفتار خویش به نثر داشت، نثری که ایجازش، تجربه بالا در گزینش دقیق واژگان نیاز دارد.

 

ذوالقدر بازی های زبانی حرفه ای را از شعرش به ارث برده بود و آنچنان ماهرانه آنها را با نکته سنجی در کاریکلماتورش وارد می کرد که محتوا را در خدمت ساختار و ساختار را در خدمت محتوا با ظرافت به کار می برد و چه نیکوست شاعرانگی ظریف کاریکلماتورهای ذوالقدر که حسابی خواننده را سر ذوق می آورد و حس و حال خوبی به مخاطب می بخشد.

 

کاریکلماتور نوعی نثر است که ذوالقدرِ شاعر به چیره دستی یک نویسنده از پس آن برآمده بود. کاریکلماتور بازی زبانی دارد تا بتواند گفتنی‌ها را دیدنی کند و تصویری زیبا خلق کند که باز هم ذوالقدر در کاریکلماتورهایش چنین بازی های زبانی را مکرر بدون دلزدگی مخاطب به کار می برد تا تصاویر بدیع از گفته ها خلق کند، طنز آنچنان پخته و بی نقص در کاریکلماتورهای ایشان خودنمایی می کند که قلقلکی بیدارگر را به خواننده اش القا می کند و خواب غفلت از چشمانمان می زداید.

 

کاریکلماتورش از نظر معنایی، صریح است به صراحت شخصیت خود نویسنده، کاریکلماتور ذوالقدر چون نگینی گرانبها بر تارک ادبیات خوزستان می درخشد،درخششی که امروزه و روزهای آتی راه را برای نوقلمان این وادی پرفراز و فرود می گشاید.

 

گزینش واژگان ذوالقدر در مجموعه کاریکلماتورهایش چنان است که واژه به واژه آنان از چند معنایی به ظرافت سود می‌برد و ایهام را استادانه و بجا در متن هر کاریکلماتور قلمی می کند.

 

ذوالقدر از جنس امروز بود و کاریکلماتورهایش معمولاً از روزمره‌ها و دم دستی های ساده و بی آلایش بود اما گاهی رنگ و بوی طعنه و انتقاد به خود میگرفت تا شاید مخاطبان را بیدار کند!

 

نازک اندیشی و واژه گزینی بکر ذوالقدر در کاریکلماتورش نوعی لذت خاص به مخاطب می بخشد متفاوت با شعرهایش که این نشان تسلطش بر شعر و کاریکلماتور، توامان دارد.

 

در انتها باید گفت، که غافلگیری پایانی هر کاریکلماتور ذوالقدر نوعی بیدارباش برای مخاطب را به ارمغان می آورد و چه نیکوست که نویسنده چون رائدی راه از بی راه اشاره کند و چه رسالت گرانبهایی بر دوش آثار این نویسنده وجود دارد که رائدوار راه بنمایاند به گمشدگان مسیر زندگی!

 

روحش شاد و یادش گرامی باد