دلم بدجوری هلاک است / محمد شریفی

دلم بدجوری هلاک است / محمد شریفی

اول میگن وضعیت کرونایی خوزستان قرمز است، بعد میگن سیاه است، یهویی میگن زرد است، سفید است ، خاکستری است ، نارنجی است ، لیمویی است ، پرتقالی است ، اناری است ، عنابی است، فندقی است ، خرمالویی است ….

بالاخره نفهمیدم چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ هر کس برای خودش یه آمار سرهم برهم می کنه، اگر یزد دور است صدمتر که ندوره، با سرکشیدن به بیمارستان ها و قبرستان ها حساب کار دست بقال هم میاد که در شهرهای استان چه خبر است.

 

توی این اوضاع و احوال قراش میش که هیچکس سرجای خودش نیست، فکر نکنم گفتن و نوشتن من هم زیاده توفیری داشته باشد، اما در عالم بلاتکلیفی خودم مثل اسپند جلیزولیز می کردم که گوشی تلفن همراهم به صدا درآمد ، قاسم گله دار بود ، بدون هیچ مقدمه ای گفتم ، قاسم دلم از کرونا گرفت، بده به دمش تو مایه های بیداد و برزگری…

 

و قاسم هم فی البداهه شعرهای این و آن را بهم چسب وصله کرد و این غمنامه را فریاد زد;

 ای خدا بارون بزن میشُم بزایه

بره ش نرذی کُنُم کرونا نمنه

 خوت گهدی ، خوت خندسی ، خوت وعده دادی

وعده هات سر خرمنی مردم فقیرن

 دل ایخواه تُو بُکُنُی اما نمیرُی

کرونا بیا بالا سرت تا دردش ببینی

 

 

من هم با قاسم زمزمه می کردم تا دق دلم درآمد.

 

ترجمه:

۱ – ای خدا باران رحمتت را بر ما ببار تا گله داری ما رونق بگیرد و میش ها بره بزایند، من هم به شکرانه ی رحمتت یکی از بره ها را نذر می کنم تا کرونا و بلا رخت ببندد.

 

۲ – ای مقام مسئولی که با خنده و تبسم وعده رفتن کرونا را سر می دادی ؟ پس چی شد آن وعده ها که یکباره ورق بر مردم فقیر برگشت.

۳ – من هم از خدا می خواهم انهایی که وعده رفتن کرونا را دادند به تب کرونا مبتلا بشوند ، اما نمیرند تا بفهمند که مردم فقیر چه می کشند.

 

نتیجه گیری:

بعضی مواقع حقابق را باید از زبان آنهایی شنید که بیشتر از ما می فهمند اما دم نمی زنند ،دیده نمی شوند، دکتر و پرفسور نیستند اما خوب می فهمند.