خوزستان نامی که راز و رمزهای فراون در آن نهفته است/ عسکر مولایی

خوزستان نامی که راز و رمزهای فراون در آن نهفته است/ عسکر مولایی

شاید برای بیشتر شهروندان ایرانی این نام مفهومی همچون ثروت و زرخیز بودن و به قول ضرب المثل معرف گاو نه من شیر ده ایران را تداعی کند.

 

اما هستند در برخی از نقاط کشور که یا شناخت ندارند یا معرفت شناسی آنها نام خوزستان نوعی بومیگرایی جنوبی هک شده که به لحاظ ساختار فرهنگی اجتماعی سیاسی از بالا به پایین یا همان شمال جنوبی در ذهن آنها ریشه افکنده.

 

وانگهی آنچه این نوشتار در پی آن هست نگاهی به شرایط حال جایگاه این استان و چگونگی به قهقرا رفتن این استان در یک بازه زمانی بین ده هفتاد تا کنون هست کوشش این نوشتار در راستای نوئو پدیده های یا عواملی ست که گریبان این استان را گرفته است.

 

برخی از نظریه پردازان اجتماعی معتقدند جامعه ایران در شرایط کنون در تکاپوی نوعی پوست اندازی و باز تولید مفاهیم و ارزش هایی است که متناسب با کنش های عقلگرایان ی جامعه به اهدافی نزدیک گردد که هم توازن جامعه پایدار ماند و هم در چهار چوب قانون به فرآیند وضعیت موجود کمک کند.

 

در واقع به دنبال تثبیت ارزش های موجود با تعامل در دنیا پیچیده امروز هستند. این نگاه نوعی دگردیسی و تنش را در معادلات ساختاری موجب گردیده که به ساختارهای جامعه ایران در تمام نقاط آن آسیب های مخربی اجتماعی به بار آورده است و عاملی در سرعت ایجاد شکاف بین شمال و جنوب یا طبقه بالادست بر فرودست گردیده است.

 

باری این سرعت اما در خوزستان به باور خیلی از کارشناسان عمیق تر و پر رنگتر هست. همانگونه که در شروع مطلب عنوان شد نام خوزستان نوعی اقتدار و رفاه را در دهه های چهل تا شصت در اذهان ایرانیان تداعی می کرد در واقع به همان میزان که به دروازه تشیع معروف هست، باید از این نام به عنوان رنسانس ایران صنعتی نام برد یاد در واقع تکنولوژی وصنعت از استان خوزستان به کشور معرفی گردید و به تعبیری می شود گفت خوزستان نماد نظام شهروندی  و صنعتی بودن در کشور ماست.

 

به دلیل کشف شوم فوارهای نفتی که خود می سوزندو مردمان این زادبوم را هم با خود می سوزانند. از زیرساخت های قوی و اصولی در دهه های یاد شده برخوردار بود و این ساختار با هجوم وحشیانه حزب بعث که نقطه نقطه این استان را طی جنگ تحملی دچار خسارات فراوانی نمود.

 

اما تا بیش از یک ده نظام اقتصادی و اجتماعی که در این استان شکل گرفته بود دچار تعارضات و تنش های بحث آمیز و ساختار شکنانه نه برای نظام مقدس جمهوری اسلامی و نه در درون جامعه محلی خود نشده بود. وانگهی از ده های هفتاد به بعد موج پناهندگان جنگی از شهرهای مختلف استان و فروپاشی زیرساخت های صنعتی و بی توجهی به شناخت استعدادها و منابع غنی در استان و هجوم بخش عظیمی از مدیران مرکز نشین و بی برنامگی در توسعه ساختاری استان آرام آرام بر معضلات استان افزوداز جمله ورشکستگی شرکت های بزرگ بی توجهی به تجهیزات و ساختار مهندسی نفت و عدم استفاده از نیروهای بومی نخبه در تصمیم سازی برای آینده استان.

 

بزرگ شدن زاغه نشینی در مرکز استان و بیکاری وجود پدیده خانمانسوز ریزگرد و رقابت برخی از سیاسیون وابسته در حذف نخبگان و نیروهای عقلگرا و توانمند استان و تشدید مسائل قومی بی توجهی مرکز نشینان بی دغدغه وسوء استفاده برخی منصب پرستان از مردم و استفاده از مدیران کوتله وبی برنامه…

 

اکنون خوزستان دیگر در قد اندازه نامی به بلندا ایران نیست و اگر صاحبان تصمیم به درستی در پی ترمیم وضعیت کنونی نباشند با فرار موج نخبگان و میدان داری نیروهای کتوله وقومگرا بر معضلات استان افزود خواهد شد.

 

نتیجه اینکه استان خوزستان به لحاظ جغرافیایی و منابع متعدد زیر زمینی وتنوع ترکیبات جمعیتی ایرانی کوچک ست که ایران بزرگ را به خوبی مراقبت می کند و از موقعیت خاص و استراتژیکی برخوردار هست بر اساس همین مبنا صاحبان تصمیم ساز ملی باید الویت توسعه را از مرکز به خوزستان داده و با تشکیل کار گروهای تخصصی و استفاده از نخبگان واقعی استان نه دلالان و کاسب کارانی که با مشاوره نادرست به دنبال سود و زیان خود در استان هستند به بازگشت طلایی خوزستان به اندیشند و یقین داشته باشند که رفع مشکلات خوزستان یعنی رفع مشکلات کشور ایران اسلامی