از رفتن شایگان تا قهوه خانه ی نوارس! شهرام گراوندی

از رفتن شایگان تا قهوه خانه ی نوارس! شهرام گراوندی

وقتی در دوم فروردین ۹۷ داریوش شایگان، خواب طولانی را وانهاد و رهسپار جهان جاودان شد، به خودم گفتم امسال هم سال خوبی نخواهد بود!

 

تعطیلات بسیار طولانی نوروز ( که متاسفانه فقط در کشور ما چنین است و باید فکری به حالش کرد! ) تمام شد و رخوت و خستگیاش از تنها زدوده نشد که ۱۱ انسان عاقل و بالغ و نانآور خانواده و همشهری ما توسط یک پسربچهی متولد ۱۳۸۰ یعنی با سن تقویمی شانزده سال! به طرزی فجیع، جرغاله و کشته شدند و ۱۵ نفر دیگر هم به شدت مصدم شدند که معلوم نیست از این صدمات وارد شده جان سالم به در ببرند یا نه! و یا آیا بعد از درمان احتمالی خواهند توانست تا پایان عمر با چنین خاطرهی فاجعهآمیزی کنار بیایند یا نه!

 

همین ابتدا بگویم که رذیلانهترین و زشتترین و غیرانسانیترین شیوهی نقد و بررسی یک رخداد اجتماعی، نقد قومی و عشیرهای است.
یعنی ممکن نیست که چشمانداز و زاویه دیدی از این شنیعتر و زشتتر باشد که ما بگوییم یک حادثه به دلیل تعلق عامل حادثه به فلان قوم و طایفه رُخ داده است. این را باید سنگ بنای انصاف و عدالت در هر زوایه و منظر جامعهشناختی و یا کنشگری اجتماعی لحاظ کرد؛ وگرنه در بنیاد تحلیل و ریشهیابی رخدادهای اجتماعی، مسیر را غلط شروع کردهایم و پیداست که نتیجه و یا نتایج به دست آمده هم از کمترین اعتباری برخوردار نخواهد بود.

 

اگر انصاف داشته باشیم، حجم انبوه خشونتی که پیرامون ما در جامعه مثل یک سایهی هولناک دارد تعقیبمان میکند، و ما ایرانیان را در چشم جهانیان مردمی عصبانی و خشن و به دور از نشاط و شادمانی معرفی کرده است ( و در این رابطه رکورد هم زدهایم! ) با دست خود ما ساخته و پرداخته شده است و دارد گریبان خود ما را میگیرد.

 

ما در مقام نویسنده، در مقام روزنامهنگار، در مقام استاد دانشگاه، در مقام معلم، در مقام نمایندهی مجلس، در مقام استاندار و فرماندار و شهردار، در مقام وزیر و رییسجمهور و در مقام خطیب نماز جمعه و پیش از اینها و مهمتر از همه، در مقام پدر و مادر!، هرگاه عملی مرتکب میشویم، هرگاه سخنی بر زبان میآوریم که خاطری را آزرده میکنیم، گروه و تشکلی را می آزاریم، هنری را به سخره میگیریم، جنسیتی را زیر سوال می بریم، از موقعیت خود، آن هم در زمانهای که خانهها و پُستها و منصبها در اتاقهای شیشهای رصد میشود!

 

به عدهای فخر فروختیم، موجب ظلمی عمومی و خصوصی شدیم، نان جماعتی را آجر کردیم، عده ای را خانه نشین کردیم و به یک جماعت محدود، حال دادیم و سفره های به ناحق تعارف کردیم و ژن های برتر انگاشتیمشان!

 

همان موقع به یاد بیاوریم که ممکن است آزردهگان، تاب را از دست بدهند و دیگر ما را دوست نداشته باشند و دوست نیانگارند و در کشاکش فاصلههای طبقاتی فقیر و غنی و فقر عمومی و بحرانهای بیکاری و فقدان رفاه اجتماعی و ورود بحران های ریز و درشت دیگر مثل فضای مجازی عنان گسیخته، نبود فرهنگ قوی غالب، فقدان کتابخوانی و بیتوجهی به عرصهی آثار مکتوب، و به صورت خاصتر به عنوان مثال در خوزستان، بحرانهای ریزگردها و خشکسالی و انتقال آب کارون ووووو یک پسربچهای هم که تمام امکاناتش محدود شده است به داشتن یک گوشی موبایل و دسترسی به تلگرام، نیمه شب برمیخیزد و میرود آدمهایی را که دارند در قهوهخانه قلیان میکشند و به فکر بدبختیهای خودشان هستند، به آتش میکشد و از دار دنیا راحت میکند.

 

داریوش شایگان

 

این فیلسوف و متفکر ایرانی زادهی ۱۳ بهمن ۱۳۱۳ تبریز در ۵ دی ماه سال ۹۶ در اتاق کارش در تهران سکته کرد و به خوابی طولانی فرو رفت. اغمایی که تا زمان مرگش در دوم فروردین ۹۷ به طول انجامید. او بخاطر علاقه و نیز تحصیل در فرانسه با فرهنگ و تمدن غرب آشنایی نزدیکی داشت، و از سوی دیگر شاگرد خاص و شیفتهی علامه طلاطبایی بود و در عین حال به معنویت شرق دلبسته بود و اعتقاد داشت که کشورهای خاورزمین باید در برابر دنیای مادی غرب بر سنت‌های ارزشمند و ریشه‌های ستبر فرهنگی خود تکیه کنند.شایگان با این که خود را فیلسوف نمیدانست و یک متفکر ازاد بر میشمرد، رهیافت فلسفی خود را در نامدارترین اثرش به نام آسیا در برابر غرب تشریح کرده است.

 

این کتاب مناقشهبر‌انگیز برای برخی صلای بازگشت شرق به خویشتن شد و برای منتقدان و مخالفان او، جبههای انگاشته شد که شرق را به وادی سنت و تعصب کشاند و راه را برای مخالفت با زندگی و تفکر مُدرن باز کرد. او به صراحت بر این باور است که ما ایرانیها مفاهیم تفکر غربی را ناآگاهانه و بی‌چون و چرا و بدون دید تحلیلی و تاریخی می‌پذیریم و دربارهی آنها پرسش نمی‌کنیم.

 

خاطرهی قومی ما رو به زوال است. ما دچار توهم مضاعف هستیم، چرا که از یک سو می‌پنداریم که ماهیت تفکر غربی را شناخته و می‌توانیم عناصری از آن را برگزینیم که با میراث فرهنگی ما سازگار است، و از سوی دیگر گمان می‌کنیم که هویت فرهنگی خود را حفظ می‌کنیم، در حالی که خاطرهی قومی ما تاب مقاومت در برابر تفکر غربی را ندارد.

 

شاید مطالعهی آثار شایگان ما را در موقعیتی مانند امروز که در کانون هجمههای فرامرزی مانند فضای سایبری مجازی و مزاحمتها و تهدیدهای روزافزون بیگانگان و دشمنان کینهتوز و نیز کشورهایی با مرام و مسلکهای مداخلهجویانه و ماجراجویانه که سوداهایی کهنه در سر می پرورانند، مانند عربستان سعودی که از قضا بیش از هر استان دیگر، بر استان خوزستان متمرکز است! و با برنامهریزی کلان و سرمایهگذاریهای هنگفت سعی در نفوذ بر اذهان برخی هماستانیهای ما دارد؛ ما را یاری کند که با دریافت و فهم حساسیتهای پنهان و پیدا، برخی منافذ را شناسایی و مسدود کنیم.

 

تعطیلات طولانی نوروزی

 

در هیچ کشوری تعطیلات عیدشان مانند تعطیلات عید نوروز ما این قدر طولانی نیست. نه تعطیلات عید پاک و تولد مسیح در کشورهای مسیحی. نه تعطیلات اعیاد و مناسبات مذهبی در کشورهای عربی. نه تعطیلات مناسبتی در کشورهای خاور دور و یا سرزمینهای شمالی.

 

توجه بفرمایید که ما گذشته از تعطیلات نوروزی، تعطیلات اعیاد مذهبی اسلامیمان را هم داریم. تعطیلات ملیمان را هم داریم که گاه عدهای از این ور بام می افتند و خواهان تعطیلی تعطیلات ملی و گاه عدهای از آن ور بام به خاطر مدت زمان زیاد تعطیلات مذهبی فرو میافتند و خواهان تعطیلی و کمتر شدن تعطیلات مذهبی میشوند!

 

فقط در ایران است که این ماجرا به شکل حیرت آوری همهی عناصر فرهنگی و رفتاری و راندمان کاری تمام آحاد مردم را تحت تاثیر قرار میدهد و کسی هم یارای این را ندارد در برابر مخالفان و متعرضان این طرف یا آن طرف، یک روز یا دو روز را کمتر و یا جابجا کند! فقط در ایران است که متاسفانه تمام اسفندماه سال رو به پایان، متاثر از در آستانهی نوروز پیش رو بودن، در عمل نیمه تعطیل است.

 

مدارس و دانشگاهها ، تق و لق و کار ادارات و سازمانها، باری به هر جهت برگزار می شود. مدارس و دانشگاه ها از ۲۰ اسفند تعطیل میشود و با وجود ابلاغیههای رسمی دال بر عدم تعطیلی مراکز آموزشی، کسی به مراکز آموزشی مراجعه نمیکند! بعد از تعطیلات نوروز هم تا ۲۰ فروردین، باز همین ماجرا ادامه دارد. ادارات و مراکز آموزشی باری به هر جهت و در حالت چراغ خاموش، در ظاهر فعال ولی عملن تعطیل هستند.

 

در کنار اینها تعطیلیهای موردی را هم اضافه کنیم. تعطیلی به خاطر هجوم ریزگردها. به خاطر قطعی برق یا آب. تعطیلی بخاطر احتمال زلزله یا خود زلزله. تعطیلی بخاطر عزای عمومی برای سوختن کشتی، سقوط هواپیما، از ریل خارج شدن قطار ووووو . بنظر میرسد یک اهتمام ویزه لازم است که از این میزان هدررفت زمان مفید به نحوی پیشگیری کرد و تعطیلات را در یک روال و ساز و کار زمانی محدودتر بازتعریف و پیشنهاد و اجرایی کرد.

وزیران از استیضاح در رفته!

 

در خصوص وزرایی که در آخرین روزهای سال ۹۶ از فیلتر مجلس به سلامت عبور کردند، باید به یاد آورد که دلیل استیضاح شان چه بود؟! چه ضرورتی باعث شد که هزینه ی سنگینی برای استیضاح آنها تامین و مصرف شود و دست آخر باز هم به اتاق هایشان برگردند و به همان شیوه ای ادامه دهند که شیوه شان لابد به مذاق مجلسیان خوش نیامده بود که اسباب و صور استیضاح آنها فراهم شد.

 

هرچند نگارنده ی این سطور بر این عقیده است باید دولت حمایت شود و ترکیبی که رییس جمهور می چیند اگر مبتنی بر یک قاعده و ساز و کار مسنجم تیمی هدفمند بوده ( که چنین توقعی هم از هر رییس جمهوری می رود که افرادش را بر چنین بنیادی گرد هم آورد ) به هم نخورد؛

 

ولی پیش از فراهم آمدن اسباب استیضاح ، چقدر عالی و پسندیده بود اگر خود فلان وزیر، وقتی دامنه ی انتقادها و مخالفتهای منطقی را به سمت خود شناور می بیند و یا اگر خبط و خطای مدیریتی بزرگی مرتکب می شود و یا زیرمجموعهی مدیران میانی که توسط وی انتخاب شده اند به دلیل ضعف تفکر و شیوه های سازمانی، باعث پیدایش بحران شده اند، در ابتدا خود، میز وزارت را ببوسند و استغفا کنند!

 

اقدامی که متاسفانه تحت هیچ شرایطی به عنوان یک سنت پسندیده در سیستم مملکتی ما تا کنون مشاهده نشده و عطش ریاست و چسبیدن به میز آنقدر ویرانگر و شیرین و چسبناک است که نه فقط چنین موضوعی متصور نیست، که فرزندان و برادران و خواهران و پسرخالهها و عروسها و دامادهای وزیران و نمایندگان و بر مصدر نشینان ووو در اینجا و آنجا و در شرکت های کوچک و بزرگ مستقر میشوند و انبوه تراکم ژنهای خوب، ژنهای ضعیف! و گروه های خونی بیچاره و فاقد پارتی را یا از کشور فراری می دهد و یا افسرده و غمگین، خانه نشین کرده است.

 

امکان دیگری هم هست! پیش از فراهم شدن استیضاح، و حال که اراده ای در فلان وزیر برای ترک منصب خود وجود ندارد، باز هم شخص رییس جمهور میتواند با علم و پذیرش عدم تواناییهای وزیر و یا اطلاع از مخالفتها و انتقادهای درستی که در مورد فلان وزیرش مطرح شده است، وزیر را برکنار کند و نام نیکی از خود به یادگار بگذارد. که متاسفانه چنین اتفاق مرضیهای هم در تاکنون اتفاق نیفتاده و اگر اتفاق افتاده خیلی به ندرت رخ داده ؛ و می بینیم که فلان رییس جمهور چند دورهی قبل ، هنوز که هنوز است دارد از فلان مشاور و بهمان معاونش، چنان دفاعی میکند که آدمی حیرت میکند و حرفهایی به زبان میراند که هیچ اپوزیسیون خارج از نظلامی هم علیه نظام به زبان نمی آورد!

 

با این تفاصیل، آخرین ملجا و پناه مردم که شاهد حذف فلان وزیر ضعیف باشند، مجلس است که مجلس عصاره ی امیال و آرزوهای مردم، تصمیم میگیرد فلان وزیر را که مردم از وی ناراضی هستند را از کابینهی رییسجمهور محترم جدا کند. ولی چه اتفاقی می افتد که این خواست عمومی مردم حتا در مجلس هم رنگ می بازد و بعد از کلی تبلیغات و هزینه و جنگ اعصاب، وزیر استیضاح شده باز هم به اتاق کارش بر می گردد و نمایندگان مردم! نمیگذارند که آب در دل وزیر تکان بخورد!

 

ولی یک موضوعی در این میانه مغفول میماند. آن چیزی که مردم انتظار دارند، رخ نداده است! رضایت عمومی اتفاق نیفتاده است! مردم از مجلس و دولت دلخور میشوند! از رییس جمهور دلخور می شوند! میبینند آن وعدهها که داده شد، عملی نشد. حداقل انتظاراتشان برآورده نشد.

 

با این که در آمارهای رسمی از کاهش تورم و کاهش بیکاری گفته میشود؛ ولی هم تورم بیشتر شده و هم بیکاری همان غولی است که بود و دلار هم چنان دارد اوج میگیرد وووو میبینند فلان وزیری که ناوگان ریلیاش آدم میکشد، ناوگان دریاییاش آدم میکشد، ناوگان هواییاش آدم میکشد، فلان وزیرش به فلان کشاورز میگوید برو سبوس بخور! باز هم به وزارتخانه بر می گردند و می فهمند هیچ چیزی باعث نمی شود که مثل فلان وزیر یا فلان رییس جمهور در فلان کشور که بخاطر موضوعی ساده تر استغفا داده و یا توسط مجلس منتخب مردم استیضاح شده، این وزرا برکنار شوند، مردم در عوض افسرده میشوند و متاسفانه برای رییسجمهور محبوب(!) این مساله اهمیت چندانی ندارد.

 

شب و روز هم ماهوارهها و شبکههای اجتماعی دارند خبررسانی میکنند و منطقی هم نیست که با دست! جلوی سیل ایستاد! تلگرام را فیلتر کنیم، فیلترشکن هم هست. اپلیکیشنهای مشابه تلگرام هم هست. اینها را چه کنیم؟!

 

طبق آموزه ها و باورهای ما, باید فاصلهی قلبها را کم کرد. باید فاصلهی فقیر و غنی را در کشور از میان برداشت! سختگیریهای بیخود و غیرضروری و تشریفات و ولخرجیهای برخی مدیران دولتی باید از بین برود. هرکسی برای خودش ساز مخالف نزند.

 

زیر یک بیرق واحد و با هماهنگی و عزت نفس و بدون تزاحم و تخالف و زاویه گرفتن و عناد و سنگ اندازی، با خلوص نیت و با مرام ابتدای انقلاب و با مرام و معرفت شهیدان سالهای جنگ تحمیلی، می توان با نسل های تازه ظهور کرده، رفاقت کرد و نسلهای سرخورده را هم با خود همراه کرد. صدا و سیمای ما کارشناسیتر و بدون حب و بغض برای همهگان باشد و بر اساس خواست و میل یک گروه ادامه ندهد!
حالا بروید دوباره ماجرای قهوهخانهی نوارس را که در ابتدای این متن نوشتم، بخوانید!