عملی قهرمانانه، چیزی فراتر از یک ماموریت ملی

عملی قهرمانانه، چیزی فراتر از یک ماموریت ملی

نگاهی به فیلم نخستین مرد ساخته دیمن شزل به بهانه پخش در انجمن سینمای جوانان خوزستان

سورنا باقرفر

نخستین مرد FIRST MAN
کارگردان: دیمن شزل، نویسندگان: جاش سینگر، نیکول پرلمن براساس کتاب نخستین مرد:زندگی نیل آرمسترانگ نوشته جیمزآرهانسن، بازیگران: رایان گاسلینگ، کلرفوی، کولی استول، کایل چندل، موسیقی: جاستین هورویتز، فیلمبرداری: لینوس ساندگرن، تدوین: تام کراس، تهیه کنندگان: ئیک گادفری، مارتی باون، دیمن شزل، رایان گاسلینگ، محصول ۲۰۱۸ آمریکا

 

نخستین مرد چهارمین فیلم سینمایی کارگردان جوان آمریکایی دیمین شزل است. نخستین مرد اولین فیلم غیر مرتبط با موسیقی دیمین شزل است. داستان فیلم در دهه شصت میلادی و در اوج تنش های سیاسی آمریکا و شوروی در جنگ سرد می گذرد. جایی که شوروی گوی سبقت را از آمریکا ربوده و توانسته است فضانوردی را وارد مدار زمین کند و حالا آمریکایی ها در تلاشند تا در مهمترین عملیات فضایی تاریخ اولین انسان را بر روی سطح درخشان کره ماه فرود آورند. اما فیلم برای شزل چیزی ورای همه این سیاست بازی ها و تنش های سیاسی است. شزل در تلاش است تا تصویری از زندگی نخستین مرد (نیل آرمسترانگ با بازی چشمنواز رایان گاسلینگ ) به مخاطب عرضه کند. فیلم بر خلاف اغلب فیلم های علمی تخیلی که داستانشان جایی در فضا شکل می گیرد و به دنیای بیرون از سطح زمین می پردازد. اهمیتی برای دنیای ناشناخته و تاریک بیرون از جو قائل نیست و سعی در کنکاش و جستجو در آنچه که پیش از آن بر روی سطح زمین و به ویژه در زندگی آرمسترانگ می گذرد، دارد.

 

آرمسترانگ شاید یکی از کم قدر دیده شده ترین و منزوی ترین قهرمان های تاریخ آمریکا و در عین حال یکی از پر اهمیت ترین آنان باشد. چرا که همچون اولین جمله مخابره شده او از سطح ماه، عمل قهرمانانه او قدمی کوچک برای یک مرد و جهشی بزرگ برای بشریت است. شزل این مهم را به خوبی درک می کند و از پرداختن به تنش های سیاسی هم داخلی و هم خارجی آمریکا در آن دوران دوری می کند و با اشاراتی کافی همه آن ها را در بک گراند داستان باقی می گذارد، شاید به همین دلیل هم در ابتدای اکرانش در جشنواره ها از سوی رسانه ها و مطبوعات محافظه کار و راستگرای آمریکایی متهم به عدم ملی گرایی می شود. شزل به دنبال کشف و شهودی کاملا متفاوت از تنها به تصویر کشیدن یک عمل قهرمانانه برای بازگشت غرور ملی یک کشور است. برای او مسائلی همچون زندگی شخصی و کاری آرمسترانگ، اهمیت نخستین فرود و چالش های پیش رو بر روی زمین در راه رسیدن به این نقطه اهمیت بسیار بیشتری دارد. سکانس ابتدایی فیلم با تصاویر نه چندان باز و لرزش های دوربین و تدوین شگفت انگیزش یادآور سال های دورتر آرمسترانگ است. جایی که آرمسترانگ به عنوان یکی از زبده ترین خلبان های آمریکایی، جنگنده های مختلف این کشور را تست و آزمایش می کرد و بعد فیلم بلافاصله وارد زندگی شخصی و خانوادگی او می شود. از همین ابتدا می توان فهمید که فیلم قصد دارد تا اهمیتی برابر برای هر دو وجه زندگی آرمسترانگ قائل شود و نگاهی جزئی تر و آن گونه که لایق این قهرمان است به او و زندگی اش داشته باشد. آرمسترانگ شاید اولین بار در مقابل نگاه شزل قرار است از زیر سنگینی سایه ماموریت موفق آمیز خودش بیرون بیاید. سکانس های بعدی به ویژه مراسم خاکسپاری دختر او که او را تا پایان متحمل غم بزرگی می کند با بازی استادانه و کم اکت گاسلینگ به خوبی این بعد از زندگی او را نمایان می کند. به ویژه در صحنه ای کوتاه اما مهم و تاثیر گذار که در خلوت گریه کردن آرمسترانگ را می بینیم و شخصیت به گواه تاریخ تا حدودی مغرور اما مصمم و با صلابت آرمسترانگ را بیش از پیش برای ما به تصویر می کشد. آرمسترانگ در سکانس های بعدی باید همه این را در کوله اش گذاشته و همراه خانواده اش به هیوستون برود تا در مهمترین عملیات فضایی بشر شرکت کند. در ادامه شزل توامان که سعی در نشان دادن زوایای مختلف زندگی آرمسترانگ همچون روابط گاها سرد اما همراه با عشق او به همسرش ، یا روابط دوستانه بعضا همراه با غرور با همکارانش را دارد، پله به پله ابعاد مختلف و سختی های غیر قابل باور این عملیات را به تصویر می کشد تا قصه را برای رسیدن به مقصود پایانی اش فراهم و مهیا کند. شاید در اولین تماشای فیلم، مخاطب میان دو مفهوم کلی فیلم مردد بماند. این که فیلم در رابطه با چه گونگی سفری سخت و غیر ممکن به فضاست یا پیاده روی غرور آمیز آرمسترانگ بر روی سطح ماه. فیلم توامان به یک اندازه به هر دو می پردازد و قاطعانه می توان گفت که فیلم در رابطه با هر دو است. روند طی شده تا سکانس ورود پر است از چالش های شخصی که آرمسترانگ را ذره ذره برای مخاطب نمایان می کند. دقت وسواس گونه همراه با ظرافت هنرمندانه آرمسترانگ به جزئیات فنی که نمایان گر سال های دور او و حضورش در یک گروه موسیقی ( که شاید حلقه وصل و نقطه اشتراک شزل و آرمسترانگ است) ، تلاش باورنکردی و خستگی ناپذیر او برای به ثمر رساندن سفری که ممکن است بازگشتی نداشته باشد و در کنار همه این ها روابط خانوادگی او که در طی این چنین وقف کردن خود برای این ماموریت کم کم رو به سردی می گزارد همه سعی در پرداخت و به تصویر کشیدن زندگی شخصی آرمسترانگ دارد و اوج تمامی ویژگی های شخصیتی و روابط خانوداگی نیل را می توان در صحنه خداحافظی او با خانواده اش تماشا کرد که با با بازی به یاد ماندنی رایان گاسلینگ و کلیر فوی به بهترین شکل به تصویر کشیده می شود. در لابه لای همه این ها، فیلم زمانی که در محیط کار آرمسترانگ است قدم به قدم تمامی دشواری ها و سختی های این سفر را به نمایش می گذارد. ماموریتی که حتی در داخل یک شبیه ساز روی زمین هم خطرناک و مرگ آفرین است. سکانس آتش گرفتن شبیه ساز و مرگ فضانوردان و تاثیر ثانویه آن بر روی رفتار دیگر فضانوردان همه از پرخطر بودن این ماموریت خبر می دهد.

 

شزل آگاهانه در پایان پس از صحنه های پر التهاب که استادانه کارگردانی شده اند وبه کمک تصاویر فوق العاده لینوس ساندگرین و تدوین تام کراس طوری کنار هم چیده شده اند که اوج تنش و استرس آن لحظات را به مخاطب القا کنند. فرودی به یاد ماندنی به مخاطبان هدیه می کنند. دری که با گشودنش حس برای اولین بار وارد دنیای پر رمز و راز شدن که کمترین اطلاعاتی از آن در دست نیست را به مخاطب القا می کند. و بعد از آن سکوتی آرامش بخش در فضای تاریک لا یتناهی که تنها نفس های فضانوردان و اولین جملات بشر بر روی کره ماه به گوش می رسد. تدوین موازی تام کراس در کنار قدم زدن های بازیگوشانه آرمسترانگ بر روی کره ماه همه، این سختی های تبدیل کردن غیر ممکن به یک عمل قهرمانانه را با رها کردن دستبند دختر نیل در فضا به یک انگیزه سراسر شخصی و یک بیوگرافی به شدت جذاب و پز از جزئیات تبدیل می کند. فیلم آگاهانه زمان زیادی بر روی کره ماه سپری نمی کند و پس از وقفه ای کوتاه بدون نشان دادن تجهیزات علمی و پرچم به احتزاز در آمده بر روی کره ماه دوباره به زمین بر می گردد. چرا که از ابتدا آن چیزی که برای شزل اهمیت داشت به تصویر کشیدن زندگی کمتر دیده شده یک قهرمان و سختی های موجود در مسیر او و این ماموریت بر روی زمین بوده است./شرق