مقتدایی و دری که بر همان پاشنه‌ی سابق می‌چرخد!/رضا بهرامی

مقتدایی و دری که بر همان پاشنه‌ی سابق می‌چرخد!/رضا بهرامی

گویا به تازگی نفت جای خود را به آب داده است چه عبدالحسن مقتدایی که پیش‌تر وزارت نفت و بیژن زنگنه را مسوول برکناری خود می‌دانست، اینک با تجدیدنظر اساسی در اظهارات سابق، عزل خود را ناشی از مخالفت با انتقال آب از خوزستان می‌داند.

 

هر چه که هست، به نظر می‌رسد با وجود گذشت چهار سال و چهار ماه و یک هفته از خداحافظی با کاخ فلسطین، استاندار سابق خوزستان هم‌چنان در فضای آن دوران به سر می‌برد و هر از گاهی به مسائل آن دوره و بویژه عزل پر سر و صدایش می‌پردازد.

 

در چهار سال گذشته، مقتدایی بارها و بارها خود را محبوبِ خوزستانی‌ها و منفورِ پای‌تخت‌نشینان نامیده است. با مداقّه در مصاحبه‌ها و سخن‌رانی‌های استاندار سابق می‌توان دریافت که وی با طرح گزاره‌ی فوق، مشخصاً دو گروه را نشانه می‌رود.

 

گروه اول اعضای هیئت دولت و معاونین وزرا و گروه دوم کنش‌گران سیاسی و مدیران اجراییِ خوزستانیِ مقیم پای‌تخت! دو گروهی که علی‌الاصول می‌توانند نقش‌های مهمی را در توسعه پایدار استان ایفا کنند.

 

مقتدایی در هر دو دوره‌ی حضور در کاخ استانداری، می‌توانست با گشودن باب گفتگو با کنش‌گران سیاسی خوزستانی مقیم پای‌تخت و استان و در پیش گرفتن تعامل سازنده با دولت، به نقشه‌‌ راهی جامع پیرامون مقوله‌ توسعه متوازن و پایدار در استان برسد.

 

او می‌توانست با تقویت مشیِ مشورت‌پذیری و اصل خرد جمعی، هم جای پای خود را در استانداری محکم کند و هم مهم‌تر از آن، به سهم خود و به عنوان رییس دولت محلی، خوزستان را به سوی افق‌های روشن رهنمون سازد.

 

استاندار سابق اما به جای در پیش گرفتنِ شیوه‌های تعاملی و هم‌افزا، از همان آغاز راه در پاییز ۹۲، بنا را بر تکرار پردامنه‌تر رویه‌های انحصارطلبانه و تقابلی دوره اول استانداری در اواخر دهه ۷۰ نهاد و این‌چنین بود که دولت محلی به جای تسهیل مسیر توسعه، خود به مانعی بزرگ بر سر راه توسعه بدل شد.

 

گذشته از این، تلاش برای کسب محبوبیت و مقبولیت از رهگذرِ ‌قطبی‌سازیِ جامعه و دیوارکشی میان خوزستانی و پای‌تخت‌نشین و کویرنشین، خطای راهبردی و خطرناکی است که دود آن در نهایت به چشم همه خواهد رفت.

 

آیا تلاش برای القای این‌ گزاره‌ی نادرست که مرکزنشینان به صورت سیستماتیک در مسیر توسعه خوزستان سنگ‌اندازی می‌کنند و یا اصرار بر نگاهِ منفی و تبعیض‌آمیز دولت نسبت به خوزستان، عملی عقلایی و منطبق بر منافع ملی است؟

 

آیا تلاش برای جلب نظر افکار عمومی با در پیش گرفتن مواضع پوپولیستی از رهگذرِ دست نهادن بر موضوعات حساس و مستعدِ بحران‌زایی‌ (دیروز نفت و امروز آب)، شیوه‌ی خادمان ملت است؟ نباید فراموش کرد که علی‌رغم تمامی اختلاف‌نظرها، ما همه در یک کشتی به نام ایران نشسته‌ایم و شکست هر یک از ما، شکست همه‌ خواهد بود و رقابت‌های محلی نباید عاملی برای تعمیق شکاف‌های قومی و منطقه‌ای و بالتبع، خدشه‌دار ساختن امنیت ملی شود.

 

باید پذیرفت نگاه استاندار سابق به مقوله‌ی توسعه، نگاهی سراسر قشری و پوپولیستی است که البته ناکارآمدی آن تا به امروز بارها و بارها ثابت شده است. نگاهی که شرط لازم و کافی برای توسعه را در لزوم جذب سرمایه و ضرورت حضور در مناصب اجرایی استان می‌داند.

 

آیا برای یاری رساندن به روند توسعه متوازن در استان، حتماً و حتماً باید مسوولیت اجرایی داشت؟ آیا صرفاً با تزریق منابع مالی به بخش‌های مختلف، می‌توان نیل به اهداف توسعه پایدار را تضمین نمود؟

 

پوپولیسم افسار گسیخته البته خط و ربط نمی‌شناسد. خودشیفتگیِ افراطی، روحیه طلبکارانه به جای مسوولیت‌پذیری‌، عدم اعتقاد به تشکیلات و سازمان، مشورت‌ناپذیری، تک‌روی و گرفتار آمدن در توهم توطئه از مهم‌ترین وجوه مشترک رویکرد عوام‌گرایانه به مقوله‌ی توسعه است که در این وادی، محمود احمدی‌نژاد، عبدالحسن مقتدایی و غلامرضا شریعتی را فارغ از خط و ربط فکری، در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

 

مقتدایی را نمی‌توان اصول‌گرا نامید و او در اردوگاه اصلاح‌طلبان تعریف می‌شود. این را نمی‌توان کتمان کرد و اتفاقاً به همین خاطر باید هر از چندی در قالب مسوولیت‌های خطیر جریانی، اولویت‌های گفتمان اصلاح‌طلبی را به او یادآور شد وگرنه تکلیف با جماعت اصول‌گرا، علی‌الخصوص تندروها مشخص است. هرچند انتظار بازنگری در روش‌ها و اصلاح نگرش‌ها آن هم از سیاست‌مردی که در میانه‌های دهه هفتم زندگی به سر می‌برد، چندان خوش‌بینانه نیست.