اشعاری در وصف ۴ آذر سالروز حماسه مقاومت اندیمشک
  • امروز : شنبه - ۶ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 22 - ربيع ثاني - 1443
  • برابر با : Saturday - 27 November - 2021
1

اشعاری در وصف ۴ آذر سالروز حماسه مقاومت اندیمشک

  • کد خبر : 109238
  • 26 نوامبر 2021 - 12:42
اشعاری در وصف ۴ آذر سالروز حماسه مقاومت اندیمشک

تاباخبر؛ به مناسبت چهارم آذر سالروز حماسه مقاومت و پایداری مردم اندیمشک در سال ۱۳۶۵ برخی از شاعران اشعاری را سروده اند که در ادامه می خوانید: — اندیمشک ! اصرار نکن منت نکش هیبت نگه دار بگذار نامت آذرت چونان اساطیریان سینه به سینه حجت شود اندیمشک ! در انحصار یک روز تقویم بال […]

تاباخبر؛ به مناسبت چهارم آذر سالروز حماسه مقاومت و پایداری مردم اندیمشک در سال ۱۳۶۵ برخی از شاعران اشعاری را سروده اند که در ادامه می خوانید:
اندیمشک !
اصرار نکن
منت نکش
هیبت نگه دار
بگذار نامت
آذرت
چونان اساطیریان
سینه به سینه
حجت شود
اندیمشک !
در انحصار یک روز تقویم
بال نشکن
که ما مدعی ۳۶۵ روز
بنام ” آذر مشک “هستیم
رضا پورستار
صبح در شهر
شاخه ای دیگر از مرگ
روئیده می شد
کلید باغ به دست ملخ ها افتاده بود
و درختان وسعت درد را
خون می چکیدند .
باغ بی باغبان
گیس عروسکِ خان پری آشفته …
هوا بی نفس
شیون کودکان فاطمه
و فاطمه در خونش گم می شد
وحجم نبودنش را
کسی رفو نمیکرد.
ستارگان دیگر حفره های خالی اند
آفتاب سیاه چاله ای
که لباسی سرخ بر تن معصومه کرد.
همه جا دیگر ساکت  است
شهر مجروح نای نالیدن ندارد
مردان آدرس خیابان ها شده اند
و اما هنوز
صدای شهادت آن زنان
از کوچه های بی نام می وزد .
(تقدیم به شهدای ۴آذر ۶۵ اندیمشک ،به خصوص زنان شهیدی  که کوچه های زیادی منتظر نام زیبنده آنان است.)
نرگس عباسی
باپرتاپ هواپیمای کاغذی،
که موشک هایش واقعی ست
باله شدن مین های گوجه ایی،
درآشپزخانه ای کور
به دنیاآمد.
عروسک هازیرآواردست وپا می زنند؛
حجله هاجیغ
ومن
به شمعدانی ها
به کت سفیدآویزان
زل می زنم.
سالهاست؛
زیباترین
لالایی مادر را،
آلبوم سرفه می کند.
فردا
چه کسی برادرم را
ازدیواربیرون می کشد؟!
چهارآذر؛
مچاله ی کودکی ست پیر.
درآغوش پدر،
خلاصه می شودجنگ!!!
تانک!!
به لکنت افتاد،
شعراززبان.
سمیرا مقدم مهر
برگشتم ،
شاید آنقدر پلِ کرخه
در خاطراتم جولان داده بود
که کرتهای ریحان و
درختِ بید سربه فلک کشیده را
از تعاونیِ هفتِ ،
شیراز _ اندیمشک
رها سازم
و بارها طلوع را
از پشتِ پنجره های اتوبوس
با پلِ بالارود
همراهی کنم
سخت نیست اگر
کودکی ام را در
قبری بزرگ دفن کردم
اما اندیمشک
باز هم نگرانی هایش را
در چایِ شیرین صبحگاهِ من
حل خواهد کرد..
زینب ستوده فر
 سالهاست
در من به پا می خیزد
به دنبال رد سربازی
که جانش را خیرات کرده
زنی جنوبی
متولد آذر
کجای شعرم پیاده اش کنم
در مسیر قرمز
که چراغی نمودار معجزه نیست
بگذار دست های این شعر را
با چفیه های تو ببندم
تا جنگ
کمتر چکه کند از انگشتانم
هاجر اسدی
ماه آذر، ماه آتش، ماه درد
ماه بمب و ماه اشک و بغض سرد
صبح چهارم سروهای شهرمن
آن عزیزان دل هرانجمن
می سرودند از فروغ خواب عشق
از وصال شوکت مهتاب عشق
روز چهارم عشق طغیان کرده بود
لاله آهنگ گلستان کرده بود
غنچه درشوق شکفتن می دمید
موج غم از هرطرف آمد پدید
جای جای شهر گلگون گشته بود
مثنوی آکنده از خون گشته بود
شهر اندیمشک خونین شهرشد
اسوه ی مظلوم درد دهر شد
شهروندانم همه ماتم زده
کوچه ها و خانه هایش غمکده
صبح چهارم ابرغم خون بار شد
کوچه ها لبریز از آوارشد
لشکری طیاره آمد،ناگهان
درفضای آسمان شهرمان
بارشی از آتش آمد بر زمین
بارشی از بمب های آهنین
یورش صدام ملعون و پلید
موج آتش دردل شهرم کشید
خاک و خون و استخوان درهم شدند
مردم ما غرق در ماتم شدند
سیل خونها نینوایی دیگر ست
این مصیبت کربلایی دیگر ست
دست یک کودک گرفته دامنش
سرجدا افتاده از جسم و تنش
چشمهایش باز و لبخندش عیان
مادرش از سوزدل زاری کنان
ناله های یاعلی آمد به گوش
از دل آوار با جوش و خروش
مادری بر سر زد و گفت این نوا
” ئه برارو رولکه مه ها کجا؟
“روله روله لالایی سی تو بونم”
“سوخته داغت گوشت و مغز و سخونم”
“روله روله”  گفت و صورت را بخست
ناله هایش در خیابان ها نشست
باردیگرخشم  طغیان کرده بود
لاله ها را تیرباران کرده بود
رو به رویم تازه دامادی چه سرد
با عروسش خفته درخوناب درد
خواب شیرینش پر از رویای سرخ
خواب او خونین ترین ماوای سرخ
کوچه ی همسایه هم ویرانه شد
همتبارم بی کس و بی خانه شد
ریخت بر سر خاک و خون یک پیرمرد
ناله اش آکنده بود از سوز درد
هر که او را دید با این حال زار
گریه می کرد همچو باران بهار
دختری بیچاره و خونین جگر
بوسه زد بر گونه های یک پدر
ناله می کرد ازبلای روزگار
ناله ها آمد ز هرسو بی شمار
بغض از نای غزل آسیمه سان
ناله سر داد از دل غمگین جان
خون چکید از خامه ی زرد غزل
قافیه خونین ترین  درد غزل
یک برادر با رخی آیینه سان
اشک غم از چشمهایش بی کران
 با دوصد از ناله‌های سرد دل
بابرادرجان بگفتا درد دل
از چه رفتی ای برادرجان من!
ای فروغ خانه ی ایمان من!
من پس ازتو بی کس و بی یاورم
مرگ تو بشکسته قلب مادرم
گریه ای بشنیدم از آوارها
از دل سنگین آن دیوارها
کودکی معصوم و جاویدان سرشت
ناله می کرد زیرخاک و سنگ و خشت
شد هم آغوش سکوت مادرش
آن طرف خوابیده درخون, خواهرش
جرم این معصوم پاک ما چه بود؟
او علی اصغر شش ماهه بود
شهرما آن روز آتشواره شد
جای جایش ترکش و خمپاره شد
شهرمن داغ صنوبر دیده است
داغ لاله داغ گوهردیده است
شهرمن بوی شهادت می دهد
بوی ایمان و رشادت می دهد
مردمانش جملگی آزاده اند
درس همت را همه پس داده اند
نایشان از بانگ باروت و تفنگ
رزمشان را دیده اند در روز جنگ
استقامت مظهرجاویدشان
جان فشانی مایه ی امیدشان
شهرمن سخت استخوانی حق توست
زنده هستی زندگانی حق توست،
شعبان امیدیان شهاوند
شهرستان اندیمشک در چهارم آذر ۱۳۶۵ شاهد طولانی ترین بمباران هوایی پس از جنگ جهانی دوم بود که در این روز دشمن بعثی با ۵۴ فروند هواپیما به مدت یک ساعت و ۴۵ دقیقه این شهرستان را مورد آماج حملات خود قرار داد و یکی از وحشتناک ترین و ماندگارترین رخدادهای دفاع مقدس را رقم زد.
اندیمشک در این بمباران بیش از ۳۰۰ شهید و ۷۰۰ مجروح تقدیم انقلاب کرد اما همچنان جای فداکاری و رشادت مردم این شهر در تقویم ملی خالی است./ آرش حیدری
لینک کوتاه : https://tabakhabar.ir/?p=109238

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.