تکذیبیه رسمی روابط عمومی شرکت نفت و گاز اروندان در پی انتشار یک نامه فاقد اصالت
حاشیه سازی علیه صنایع فولادی استان و همسویی با اهداف دشمن شروع شد!
تامین کالاهای اساسی روی ریل شمال/ دولت به دنبال کاهش هزینه واردات است
قابل توجه دارندگان چک؛ مهلت حمایتی تمام شد
پرسپولیس رسما از آسیا جا ماند/ باشگاهها بر اساس جدول فعلی به آسیا معرفی میشوند
جمعه، دوازدهم اردیبهشتماه ۱۴۰۴، اهواز در چنگال خفقان ریزگردها و آلایندگیهای سرگردان، به خوابی زمستانی در میانهی بهار فرو رفته بود. در همان غروب غمزده و خاموش، بنیامین عزیزم، کتاب «گرگها و گرازها» را برایم آورد. پیشتر، پارههایی از این اثر را در فضای مجازی خوانده بودم، اما خواندن نسخهی کامل کتاب، در سکوت عینی و ملموس کلمات چاپی، لطفی دیگر دارد.
محمد شریفی - خالو نوروز عزیز، هنوز نیامده، نفسمان را بریدی!
احسان سپهوند - محمد شریفی، روزنامهنگار، حکایتنویس و طنزپردازی است ریشهدار در خاک فرهنگ جنوب؛ نویسندهای که با قلمی آگاه و نگاهی ژرف، وجوه مغفولماندهای از تاریخ، جامعه و فرهنگ ایران ـ بهویژه خوزستان ـ را به تصویر میکشد. او در آثار خود، از زبان فاخر و تصویرسازیهای هنرمندانه بهره میگیرد و با آمیزهای از طنز، نقد و خاطره، روایتی بومی اما جهانفهم خلق میکند.
حیات و ممات ایران به نفت و گاز و بنادر خوزستان بند است، دود و آلودگی هایش با ۵۰۰هزار حاشیه نشین و خشک شدن تالاب هورالعظیم و بارش ریزگردها و سرریز شدن آب فاضلاب هایش و صد ها درد ناگفته ی دیگرش سهم خوزستانی ها شده است.
محمد شریفی – یادم میاد، بهار رفته بود ،سی روز و اندی از تابستان ۱۴۰۰ سپری شده بود، شیخ سرخه ای در حال تغییر و تحول و سید خراسانی در حال تحویل گرفتن زمام امور بود که یکباره مجلس انقلابی طرح صیانت از اینترنت را مصوب کرد. چند دقیقه بعدش حاج آقا نمکی شروع موج […]
محمد شریفی – به خیل عظیم لشکر نامزدهای شوراهای اسلامی شهر و روستا در سراسر ایران پهناور که با عشق خدمت و قصد قربت و کمک به همنوع و عمران و آبادانی شهر و دیار و قصبه پا به میدان رقابت نهاده و بر امثال بنده منت گذاشتند که بی مزد و بی منت در […]