گاهی دوست داری، حقیقتی که فکر می کنی خیلی خیلی مهم است را باید بگویی، اما می ترسی! آری می ترسی از جمود فکری و تفسیرهای ناصوابی که در فضای مذهبی و فرهنگی جامعه ات متاسفانه جولان می دهند و تو به تنهایی یا با کمک عده ای دلسوز ولی اندک، قادر به تغییر و اصلاح آن نیستی!
همه در تاریخ واقعه ی عاشورا و هولناک ترین و غمبارترین تراژدی بشری، بارها و بارها خوانده و شنیده ایم که؛ حسین بن علی سیدالشهدا علیه السلام در مقطعی از روز عاشورا، علیرغم آنکه می دانست مومنان سست ایمان، طالب چرب و شیرین دنیا و فریب خورده ی لشکر عمر سعد، در دلهای خالی از عاطفه و ذهن های تهی از تعقل و تفکرشان روزنه ای برای اصلاح و یافتن ذره ای حقیقت و عاقبت بخیری وجود ندارد، اما برای ادای تکلیف الهی و ثبت این واقعه ی شوم در تاریخ، به معرفی خود و هدف والایش می پردازد.
حرف مرا بشنوید و در جنگ و خونریزی عجله نکنید، تا من وظیفه خود را که موعظه و نصیحت شماست انجام دهم و علت آمدنم را به این سرزمین توضیح دهم. اگر به سخنم گوش دادید و عذر مرا پذیرفتید و با من از در انصاف و عدل وارد شدید، معلوم میشود راه سعادت و خوشبختی را دریافتهاید و دلیلی برای جنگ با من نخواهید داشت. لکن اگر عذرم را نپذیرفتید و از در انصاف و داد و با من وارد نشدید، آنگاه میتوانید همه دست به دست هم بدهید و بدون مهلت تصمیم باطلتان را اجرا کنید. ولی در این صورت دیگر امر بر شما مشتبه نمانده و پشتیبان من آن خدایی است که قرآن را نازل کرده و یار و یاور نیکوکاران است و… الی آخر خطبه روز عاشورا!
و اما! آنان بجای شنیدن و دل دادن و هدایت شدن، اقدام به هلهله و سر و صدا می کنند، تا اینکه کلام الهی او به گوش منتظران قتل حسین و یارانش نرسد و دقیقا کلامی که همیشه از گفتن و نوشتنش ترس داشته ام همینجاست؛ خدایا! نکند بعد از چهارده قرن هنوز کلام گهربار این رهبر معنوی و آسمانی و هدف الهی اش به نوعی دیگر و بر اثر معرفت های ناصواب، باز در میان هیاهوهای سنج و دمام و طبل های پر و صدای ما گم شود و دوباره حقیقت فریاد هل من ناصر ینصرنی او به گوش مومنان نرسد و هر ساله حقیقت نهضت حسینی، به تیغ نه از روی کین بلکه از سر کج فهمی عده ای از ما ذبح شود!!!.
















