دکتر محمدتقی منصوری کیا – اما موضوع از زاویه خاصی قابل تامل است. در حالیکه نزدیک به ۵۰۰۰ آقا زاده ایرانی با ژن خوب، خوب تر و خوب ترین در کشورهای اروپای غربی، استرالیا و آمریکای شمالی ساکن شده اند و کشورشان در در همه سالهای تحصیل یا زندگی آنها تحت شدیدترین تحریم ها بوده و هست،
پدران و مادران بسیاری از این ژن های خوب همواره نقدهای اساسی بر غرب و غرب زدگی داشته و دارند! بسیاری از آنها داعیه درک مشکلات مردمی را داشته و دارند! اما احمد مسعود که در غرب زندگی میکرد در اوج جنگ و خون که هزاران نفر افغانی در فرودگاه کابل با التماس خواهان فرار به آن کشورهای مورد اشاره بودند به افغانستان برگشت!
او که براحتی می توانست در بهشت مد نظر بسیاری از آقازاده ها بماند، خطر را بر آسایش ترجیح داد. بی شک تاریخ و کره زمین شاهد بزرگانی چون شهید چمران، شهید حججی، چگوارا و میلیون ها آزاد مرد و آزاد زنانی بوده است که با تفکرات و ایدئولوژی های مختلف همگی در یک چیز مشترک بوده اند. آنها مرگ با افتخار را به زندگی مرفه امکان پذیر ترجیح داده اند.
شاید علم و دانش بشری با دانش امثال آقا زاده های فارغ التحصیل از دانشگاههای خوب دنیا کمی بیشتر رشد کند اما آدمیت با آنها پسرفت و با آزادمردان و آزاده زنانی چون شهدای بزرگوار جنگ تحمیلی و شهدای افغانستان پیشرفت داشته و خواهد داشت.
آدم عاقل و متفکر خود را اسیر احساسات زودجوش و فریبنده نمی کند. همچنین آدم احساسی و پرشور آرمانهای اصیل را فدای مصلحت اندیشی های بسیار عاقلانه نمی نماید.
اینجا ما بر سر دو راهی خاص تاریخی قرار داریم. یکی شور انقلابی و اسلامی مان و دیگری واقع بینی نفوذ طالبان در اقشاری از مردم جامعه افغانستان و تغییراتی در ایدئولوژی و رفتارشان؛ عده ای نظر به مخاصمه و عده ای نظر به مسالمت با طالبان دارند.
اینجا جایی است که خردورزی با حفظ کامل و همزمان ارزش ها با ظرافت کاربرد پیدا میکند. اما هرچه که پیش آید حداقل درس احمدمسعود به آقازاده های فرنگ مانده این بود.
مردن در کنار هموطنان آسیب پذیر افتخار آمیزتر از زندگی با رانت شکل داده شده در قلب اروپاست.














