آدم وقتیکه سنش کمتر است و توان عشقورزیاش بیشتر، اعتقاد چندانی به پول ندارد؛ یعنی فکر میکند این عشق است که خوشبختی میآورد و پول چیزی نیست جز چرک کف دست. البته چه بسیار مردان وزنانی که عاشقانه در کنار هم زیستهاند و در کنار خوشبختی ناشی از عشقشان سختی و بدبختی، فقر و بیپولی را هم چشیدهاند.
در دنیای این روزهای ما فقر فقط بیپولی نیست، فقر در شاخههای مختلف زندگی، کاری، اداری و خانوادگی ما نفوذ کرده است. فقر طلاق، فقر بیکاری، فقرافسردگی، فقر خوشبختی، فقر شاد زیستن و… همه انواع مختلف فقر هستند که ما در جامعه فعلی با آن روبرو هستیم؛ اما آنچه این روزها بیشتر از همه مردم را آزار میدهد فقر مدیریتی است. فقر مدیریتی در ادارات ما بسیار مشهود است.
متأسفانه اغلب، انتصاب مدیریتها بر اساس طی کردن مراحل شایستهسالاری صورت نمیگیرد و یکشبه یک نفر میشود مدیر فلان اداره، بدون اینکه هیچگونه تجربه مدیریتی را طی کرده باشد. فقر مدیریتی باعث میشود کارکنان راندمان کاری مناسبی نداشته باشند و در وقت کاری خود مدام سرشان در موبایلهایشان باشد، به مرخصیهای ساعتی بروند، چای بخورند و گهگاه در حیاط اداره سیگاری دود کنند و خمیازهای بکشند.
از سویی دیگر فقر مدیریتی باعث میشود تکریم اربابرجوع بهدرستی انجام نشود و اهداف درازمدت اداره مربوطه به اهدافی روزمره و بدون آیندهنگری تبدیل شود.
متأسفانه استان ما از این فقر مدیریتی بسیار در رنج است و این رنج را مردم بیشتر حس میکنند و انتظار دارند که مدیریتها را به افراد شایسته واگذار کنند تا در سایه مدیریت قوی، توانمند و دلسوز، این استان به رشد و تحول و امنیت بیشتر برسد و سرمایهگذاران جذب استان شوند. اگر فقر مدیریتی از استان ما و در کل از جامعه ما رخت برنبندد، حکایت چاق و لاغر سعدی بر ما خواهد رفت.















