همچون" قطاري درسكوت"
  • امروز : افزونه جلالی را نصب کنید.
  • برابر با : 3 - صفر - 1448
  • برابر با : Saturday - 18 July - 2026
1

همچون” قطاری درسکوت”

  • کد خبر : 144167
  • 20 تیر 1405 - 17:44
همچون” قطاری درسکوت”

“نگاهی به جهان شعر”مهدی مرادی” شاعر خوزستانی” از دریچه ی کتاب “کلاغ سه شنبه” انتشارات کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان عبدالحسین حاج سردار اشاره: در نمایشگاه مجازی کتاب امسال، کتابی با عنوان”به باران های پاییز مشکوکم” (انتشارات قدیانی) عرضه شد. این کتاب، مجموعه ای است از اشعار شاعرانی که برای نوجوانان شعر سروده اند. فصلی […]

“نگاهی به جهان شعر”مهدی مرادی” شاعر خوزستانی”
از دریچه ی کتاب “کلاغ سه شنبه” انتشارات کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
عبدالحسین حاج سردار
اشاره:
در نمایشگاه مجازی کتاب امسال، کتابی با عنوان”به باران های پاییز مشکوکم” (انتشارات قدیانی) عرضه شد. این کتاب،
مجموعه ای است از اشعار شاعرانی که برای نوجوانان شعر سروده اند.
فصلی از این کتاب، با عنوان”قطار تیرماه” در بردارنده ی ده شعر از مهدی مرادی، شاعر خوزستانی است.
مطلب حاضر، نگاهی است به جهان شعری این هنرمند شاعر، ازدریچه ی کتاب مستقل دبگری به نام “کلاغ سه شنبه” که
سالها پیش توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسیده است که به نظر نگارنده نمونه ای مثال زدنی از
اشعار وی برای مخاطب نوجوان [و حتی بزرگسالان] است.

قبل از هرچیز، جهت اطلاع خواننده ی احتمالی و صاحب نظر این یادداشت باید عرض کنم این یک نظر منتقدانه یا مدعیانه
درباره ی شعر و شاعری نیست! و نگارنده به هیچ روی قصد اظهارنظر تخصصی در این میانه ندارد! اما به عنوان خواننده ای
که حق دارد حس و فکرخود را در ارتباط با اثری که خوانده ؛ بیان نماید، می خواهم کلامی چند، درباره ی بعضی شعرهای
شاعرگرامی و همشهری عزیز،”مهدی مرادی” بیان کنم. پس این، فقط تبعیت از حقی طبیعی به نام “اظهارنظر”است! خصوصا
اگر این اظهارنظردرباره ی دوست شاعر و انسان خوبی به نام مهدی مرادی باشد.
گفتم “بعضی” از شعرها؛ چراکه آثارایشان بنا به تقسیم بندی ای که قائل شده اند، دوگروه مخاطب دارد: نوجوان وبزرگسال.
نگارنده هرچند از لحاظ سنی در دسته ی دوم قراردارد، اما با آثار ایشان درگروه نخست ارتباط و دلبستگی بیشتری داشته
است. البته این ارتباط یا عدم ارتباط نگارنده در دنیای شعر-به طورکلی –شاید از لحاظی خوب و از لحاظی نشانه ی عقب
بودن از روز و روزگار باشدکه توضیحش در اینجا چیزی را عوض نمی کند و ضرورتی نیز ندارد.
مهدی مرادی را سالهاست که می شناسم. قطعا دیده ایدآدمهایی را که در شغل،حرفه و هنری که دارند، چنان جا افتاده اند
که محال است زندگی واقعی و هنری آنها را از هم جدا نمود. همانگونه که یک استادکار معمار یا یک صنعتگر ماهر، کشاورز،
نقاش و یا…آنچنان درباره ی پیشه ی خود سخن می گویندکه محال است در توانایی او در رشته اش دچار شک و تردید شوید
(البته اگر واقعی، راستین و صادقانه باشد!) به نظر من، مهدی مرادی هم چنین خصوصیتی دارد. درحرف زدن عادی اش هم ردپایی از شعر وجود دارد و همچنین؛ نشانی
از”نگاه” شاعرانه به هر چیز، هرکس و هرچه در اطراف هست! باری،در اینجا فقط درباره ی مجموعه ی”کلاغ سه شنبه”(که آنرا بسیاردوست دارم و موضوع این مطلب است)،اندک سخنی دارم.
در این کتاب، شعرهایی هست که بر عمق جان اثرمی گذارد.(البته ایشان مجموعه شعرهای دیگری هم دارند که قضاوت درباره ی آنها برعهده ی اهل فن است. مهدی مرادی شعرهای بسیاری هم دارد که به دلایلی که خود می داندآنها را به چاپ نسپرده است. اتفاقا در میان قدیمی ترین آنها، شعری هست که در مواجهه با آن ،حس می کنی مستقیما به سوی قلبت نشانه رفته است. اما متاسفانه تاکنون آنرا درهیچکدام ازمجموعه های چاپ شده ی ایشان ندیده ام. خوشبختانه لطف او شامل حالم شد و در دستنویسی سریع،آنرا به من هدیه دادندکه تا همین حالا هم آنرا همچون هدیه ای گرامی، محفوظ داشته ام. در قسمتی ازاین شعرچنین سروده است:
می روی مثل پرستویی غریب/خانه ات راسالهاگم کرده ای/خسته ای تنهایی ات راروزهاست/بین این جنجال هاگم کرده ای
…………………………………..

اما برویم سراغ “کلاغ سه شنبه”:
ازبهار و چشم انتظاری آن با خاطره ها ی سبزشکفتن {شعر با یک بغل بنفشه و سوسن}تا آفتاب مهربان و باریدن بی خبر اولین باران سال {شعر اولین باران سال} و نور مهربان ماه آبان و تک درخت خشکیده ای که انتظاری باورمند و ایمانی قطعی یه باریدن بی دریغ باران ،در آبان ماه دارد {شعر آبان}، می رسیم به دلتنگی و دلواپسی های تک درختی تنها، درحوالی میدان. با همان نگاه خیره و خیس و منتظر باران! و امیدی که درخت، به احترام آن ایستاده است! {شعر پنجشنبه ی باران} و اما؛آقا یا خانمی(که شماخواننده ی گرامی باشید) حالا می رسبم به شعر”پل”:

از شیروانیها
سررریزباران است
ابری تر از امروز
پل درخیابان است

ابری تر از هر روز
پل ساکت و تنها
خیره به ماشین ها
در فکرآدمها

پل گرچه فولادیست
از جنس آدم نیست

حس می کنم
اندوه او کم نبست

رد می شوم از او
هر روزچندین بار
من شاد و بازیگوش
او خسته از تکرار

من می رسم خانه
پل درخیابان است
چتری ندارد او
در زیر باران است!

آقای شاعر نازنین! چه کرده است با دل ما،که هر بار این شعر را می خوانم برای تنهایی و”یاس موقرانه”* ی آن پل فولادی،
در زیر باران ، بغض در گلویم می ترکد! دست مریزاد! بگذریم، بگذریم!

شاعردر همصحبتی و دوستی با یک”پنجره”، با “آسمان” نیز پیوندی دوستانه می یابد،{شعر پنجره، آسمان} به طوری که او را به عصری پاییزی در آبان می برد تا اناری ترین لحظه ها را در نوعی گم گشتگی خودخواسته، زندگی کند.{شعر در آن
عصر آبان} پس بیهوده نیست که نگاه عاشقانه ی شاعر به زندگی، آنچنان سرشار از امید و جوشش است که” ایمان او به آغاز فصل
سرد”** را نیز(برخلاف شاعران مایوس دهه های پیشین)، از نوع ولونی دیگرگونه می بینیم! قارقار کلاغ (و”شوم” بودن آن در زبان نمادین ادبی پیشین)در اینجا با لفظ”قشنگ”، پیام آور حادثه ی زیبای تغییر فصل است، در سه شنبه ای که آغاز زمستان را نوید می دهد!
از بوسه های قدرشناسانه ی آن کودک بر دستهای خسته ی پدر و بازیگوشی های او در آمیزه ای از غم و شادی؛ و “ارج”دیرپای “دوستی ” بر روح و جان نوجوانانه مان، می رسیم به آن قطار، و “دور شدن آن…”که آخرین شعرکتاب است. همان حس عمیق هم نوایی و عطوفت عمیق ، به دور از تظاهر! باز همان “نگاه”سرشار از شعر و شعوری که در هر بند این شعر نیزموج می زند.
نمی توانم حس انسانی ای را که در لابه لای کلمات این شعرموج می زند وصف کنم. تنها می توانم آنرا با “هایکو”هایی قیاس کنم که درتوضیح آن گفته اند:”شعری” از این دست،”جانی” ازآن دست می طلبد؛آنچنانکه عمق آنرا دریابد.

سوت زد، دور شد
توی آن صبح سرد
تا توانست او
بیشتر او دودکرد

دودهایش چه بود؟
حلقه های سیاه
کاشکی مانده بود
توی آن ایستگاه

واقعا آن قطار
شاد و سرزنده بود
کوپه هایش پر از
شادی و خنده بود

دور شد، من ولی
باز چشم انتظار
توی آن ایستگاه
تا بیاید قطار

کاش پرسیده بود
روز و حال مرا
لااقل می خرید

پرتقال مرا

و چنین است که شاعر،،ما را بهت زده، غمگین وشرمگین، به نگاه خیره و معصومانه ی کودک (یا نوجوانی)تنها؛ در ایستگاه متروک و دورافتاده درپیوندی دیرپا، به سیاهی شب می دوزد.

تمام

……………………………………………….
-عنوان مطلب: اشاره ای است به شعری از مهدی مرادی

علامت*و** به ترتیب:
اشاره به شعرهایی از احمد شاملو و فروغ فرخزاد

لینک کوتاه : https://tabakhabar.ir/?p=144167

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.