احسان سپهوند– هر دوره از دولت ها ویژگی های دارند که به دست دولتمردان خاص و به یادگار در صفحه های تاریخ می نشینند. اولین رییس جمهوری ایران اگر چه خود را در زمره یاران درجه یک امام گنجانده بود، اما آنقدر از منویات رهبری انقلاب دور شد که دولتی معاند در تورق تاریخ برای آیندگان برجای ماند.
بنی صدر در میان روسای جمهوری، بیشتر قدرت را در اختیار داشت او علاوه بر مسند مجریه، فرمانده نیروهای مسلح هم بود و توان مجلس آنقدر دموکراتیک نشده بود تا نمایندگان مردم وی را در چارچوب قانون به بند برکشند؛ از همان آغاز جمهوریت نظام اسلامی نگاه امام به آراء ملت بود و میزان را طراز آرا مردم می دانست. قاعدتا همین قدرت زیاد بنی صدر و عطش او برای افزایش آن، وی را به ورطه نابودی کشاند و ویژگی دولت او دولتی ابتر در تاریخ برجای ماند.
شهید رجایی رییس جمهوری کوتاه ترین دوره است و زمامداری او بر قوه مجریه در تاریخ روسای جمهوری برای مورخان مختصر، اما این ویژگی هرگز بر دولت و هیات دولت او نمی نشیند و همه ایشان را با مردانی می شناسند که علیرغم کوتاهی دوره زمامداری شان، بلندترین آوازه را دارند.
سال ۷۶ خاتمی برای ظهور واژه های نو آمد. شاید کلید اصلاحات کمی زودتر از زمان مناسبش سعی در گشودن قفل سیاست متصلب داشت و اندکی با انقلابی گری تداخل یافت و همین باعث ناکامی در اجرای بخش های از برنامه ها شد. شاید هم هنر خاتمی به سرانجام رساندن بخشی از برنامه اصلاحات در بطن انقلابی گری بود!
اصلاحات بعد از انقلاب را خاتمی بنیان نهاد اما مجریان اصلاحات نقش مهمتری در عرصه اجرا عهده دار بودند. این مجریان خود اگرچه ممکن بود خالق تئوری ها نباشند اما آنقدر درک عمیقی از رییس دولت داشتند که خود مخلوق اصلاح شده بودند.
مقتداییِ خاتمی، علاوه بر مجری و نماینده ارشد دولت هفتم در خوزستان ذاتا جزو نیروهای چپ انقلابی بود و حتی پیش از ظهور دولت اصلاحات در مجموعه رفورمیست های خوزستان جایگاهی داشت.
استاندار اسبق خوزستان برای آفرینش واژه های در خوزستان آمده بود، مقتدایی ماموریت تغییر داشت و خوزستان تشنه تغییرات. تغییر همه چیز در چارچوب قانون، از اقتصاد به سیاست، ماموریت مقتدایی چارچوبی به وسعت آزادی داشت و قدرتی به اندازه لبیک قاطبه مردم به تغییر و این وجه افتراقی است که اکنون برخی اصلاح طلبان خوزستان با آن شریعتیِ روحانی را سرزنش می کنند. اما عمدا فراموش می کنند که روحانی خاتمی نیست. مقتدایی برای تغییر و اصلاح آمده بود و او آزاد بود اما این آزادی مواقعی برای او به دولت به اختیار تعبیر شد.
مقتدایی از اسلافش کم نداشت و تکیه زدن برجایگاه سابق امثال غرضی، معین، جنتی، فروزش و مقیمی دور از ذهن نبود و بیشتر به سابق و اسبق ها شباهت داشت تا آنان که پس از وی آمدند. او پله پله بر جایگاه نماینده ارشد دولت در استان نشسته بود و قاعدتا پس طی مراحل مدیریتی در ادوار مختلف، دیگر او را فقط صندلی وزارتخانه اغناء می کرد.
با حمله دولت اعتدال به ابتکار عمل مقتدایی و کم کردن اوتوریتی استاندار، وی در تعارض آنچه که باید باشد و آنچه که هست گرفتار شد؛ او در ادوار پیشین آموخته بود در ابتکار عمل آزاد است اما این تعارض چنان او را گرفتار کرد که معارض رییس جمهور شد؛ تا جایی که در قامت رقیب انتخاباتی وی برآمد و کمی پیش از عزل زمزه حمایت وی از اصولگرایان در انتخابات مجلس دهم شنیده نیز شنیده شد!.
بازگردیم به انصراف عارف، دولت روحانی در حالی دولت اعتدال نام گرفت که اصلاح طلبان از ورود به سیاست منع شده بودند و اصولگرایان مردم را دلزده کرده بودن، اعتدالی که نقطه پیوند رفورمیست ها با محافظه کاران شد. تولد روزی که یک اصولگرایان شناسانامه دار بتوانند رخت اصلاح طلبی بر تن کنند و شعار های بدیع و عامه پسند بدهند و این به رسم بدیعی برای قدرت یافتن اصولگرایان در دولت منتخب اصلاح طلبان شود.
سیاست در ایران جایگاه ظهور بعیدترین رخدادهاست و برنامه دولت روحانی برای رفو کردن فاصله ایدئولوژی اصلاح طلبان به اصولگرایان و تولید واژه ای به نام اعتدال تدوین شده بود. این پیوند ناممکن نبود زیرا پیش از تولد نطفه اصولگرای اصلاح طلب در دولت روحانی، شگفت انگیزتر از این رویداد به وقوع پیوست و یک فرد با سطحی ترین شعارهای موبوکراسی ۸ سال را در راس قوه مجریه سپری کرده بود با این وجود اصولگرایِ اصلاح طلب موجودی خارق العاده نبود.
نماینده ارشد دولت روحانی در خوزستان به اندازه دو دهه بازتولید سیاست از مقتدایی جلوتر است اما در سیاست همیشه گذشت زمان پیشرفت نیست. شریعتی مامور جذب حداکثری در خوزستان شد. چرا فراموش می شود که شریعتی ۹۵ روحانی نماینده تام و تمام دولت در خوزستان است!
شریعتی برای جذب حداکثری باید اصلاح طلب اصولگرا باشد و یا بالعکس، این اختلاط بدیع نیست بلکه دولت روحانی آکنده از این مدیران، وزراء و معاونان نه چپ و نه راست است و پیش از او رییسش (وزیر کشور) به خوبی در نقش اصولگرای اصلاح طلب بازی کرده بود.
دولت راضی کننده همه باید باب دل همه باشد، رای اش را از بدنه جامعه جمع کند، باب میل بدنه اقلیت اقتدارگرا رفتار کند، گوش خوبی برای سخنان نمایندگان باشد، انتصابات را در حد نهایت بدون معارض به ثمر برساند. در این راه هم طبیعی است که صدای فرماندار مقتدری از جنوب خوزستان بر ژاژ خواهی امان از این همه دخالت نماینده شهرستان بر آسمان برخیزد یا در شهر کناری، آقای فرماندار راننده نماینده باشد..















