تابانیوز گروه فرهنگ و هنر: محمد شریفی-
الف : مقدمه
گزارش رشد بالای ۱۰۰ درصد در تولید ممکن الوجود است ـ اگر اداره کل اقتصاد و دارائی بالای صد در صد وصول مالیاتی داشته باشد این هم دربست قبول است چون از کیسه و شیره ی مردم کشیده می شود ـ ۱۱ پله صعود در کنکور!!
اقدامی بناپارتی و ناپلئونی است رشد بالای صد در صد پیش دبستانی !! محیرالعقول است ـ ما ملت شریف به دلیل اینکه ـ هنر ؛ نزد ایرانیان است و بس…در بیشتر امور خوب هنرنمایی می کنیم درست مثل رژه رفتن دانشجویان ایران در برابر قیصر آلمان در عهد احمد شاه قاجار؛ که شعر عمو سبزی فروش را بجای سرود ملی ایران ؛بخورد امپراطور آلمان دادند و کلی هم جایزه گرفتند و مردم آلمان بی خبر از همه جا ؛ برای دانشجویان وطنمان کلی هورا کشیدند و کف زدند و از سرود عمو سبزی فروش کلی هم کیف کردند و بدبختی اینجاست که مرحوم امپراطور آلمان تا آخر عمرش هم نفهمید که بچه های ایرانی با چه حیلتی قورباغه را بجای بنز الگانس به جناب قیصر قالب کردند !!!!
حکایت یکم :
حالا بشنوید خاطره ای که دکتر جلال گنجی نقل کرده است :
ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند.
ما بهانه آوریم که عدهمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
چارهای نداشتیم. همه ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به یاد نداریم. پس چه باید کرد؟
به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند.
بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟! گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش . . . بله. سبزی کمفروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیه شعر روی کلمه «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم.
همه شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزیفروش! . . . بله.
سبزی کمفروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . .بله.
عمو سبزیفروش! . . . .بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله.
زالزالک داری؟ . . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . .بله.
عمو سبزیفروش! . . . .بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.
حکایت دوم :
رشد بالای صد در صد پیش دبستانی ؛ خصوصا در مناطق صعب العبور و عشایری این حقیر سراپا تقصیر را چنان به ذوق اندر آورد که قصد ولایت ـ مابهتران در حوالی کوه قاف نمود ـ در آن ولایت معلمی را دیدم که در شش پایه اول تا ششم مجتمعا و مجموعا ۹ دانش آموز و ۵۵ پیش دبستانی در محضرش تلمذ می کردند ـ شکر
حضرت سبحان را بجا و برای مسئولان همی دعا نمودم .
حکایت سوم:
چماعت بزرگ کودکان پیش دبستانی در آن ولایت با ذوق و شوق کودکانه شعر عمو آمار باف را می خوندند ـ یک لحظه رفتم تو حال و هوای قیصر آلمان ….کاش می دانستید چه کیفی می کردم ـ وقتی بچه ها می خواندند :
عمو آمار باف …..بله
آمار منو بافتی ….بله
پشت کوه انداختی ..بله
نتیجه گیری :
دکتر گنجی گفت :ما نمی دانسیم سرود ملی داریم یا نه !!؟ اگر هم داشتیم ما نمی دانستیم ـ اما شعر عمو سبزی فروش بیشتر از صد تا سرود ملی کار خودش را کرد
















